کژمیر

رمان «کژمیر» داستان سه نسل از یک خاندان ایرانی است که از دل انقلاب اکتبر تا آبادانِ ویرانِ پس از جنگ، در جستجوی سعادت اند؛ روایتی از قرنی پرآشوب که در آن آرمان و ایمان، هر بار در هیأتی تازه، امید به رهایی را زنده میکنند. مهناز عطارها در «کژمیر»، فروپاشی این خاندان را بازتاب فروپاشی رؤیای جمعی یک ملت میداند. او با نثری غنی و ساختاری تودرتو، جهانی میآفریند که در آن عشق، رؤیا و جنون از هم جداییناپذیرند و انسانها در میان خاکستر ایدئولوژیها و خاطرات، آرامآرام به سوی رهایی گام برمیدارند.

سنج و صنوبر

کاشان را که رد کنی ، پشت کوه کمر اشک ، نگین یشم را در دل کویر زرد خواهی دید. دیگر نه از کویر خبری هست و نه از آن گرمای زرد وقیح . ملکی آن جاست . وصیت نامه عم قزی را دور باید انداخت . جان در دوردست ها چشم براه است . توی دلم ادامه دادم : «تزویر راز ماندگاریمان است . دروغ خوب می گوییم . غرور ملی هم داریم .» میس گری گفت : «بله . بله . شنیده ام که شما ایرانی ها هر کدام توی بک یارد خانه تان یک چاه نفت دارید.» چاه که نباشد، وصیت نامه عم قزی که برقرار باشد، ملکی که دیگر مرد کودکی ها نباشد، به کاغذ باید قناعت کرد برای واگویه غم غربتی که تا همیشه هست ، درست مثل دایی اسد که انجیر وحشی اش را به سکه ای خریده اند.

یه کار تروتمیز

بیست و یک داستان کوتاه تشکیل دهنده این کتاب است. گویش محلی شیرازی در اولین داستان- راشه- به چشم می آید: «شب عروسی برایش چای دو رنگ بردم. کوچکه یه بیست تومنی نو گذاشت کنار سینی و استکان رو برداشت و لاجرعه هورت کشید. اما راشه لب تر نکرد. مواظبش بودم همه اش به اندازه «ها» که بگه لباش از هم فاصله داشت… می گفتن لوله رنگو وقتی رفته بوده اشکلک دید وکوچکه رو مجبور کرده یکی برایش بخره. کوچکه گفت از بی گوشتی مردیم بریم؟ گفتم بریم. برف تا کمرمون می رسید. ابر از زمین تا آسمونو پر کرده بود. شول همی طوره آدم یا بالای ابره یا قاطی ابره. هنوزم که هنوزه قصابی نداره سالی به دوازده ماه بوی گوشت سرسیخ حسرت رو دله. همی شد که یکی یه حسن موسی رو کول انداختیم و دست به کمر، خم، از شیب تند جیر محله راه افتادیم رو به بالا…» داستان های دیگر این مجموعه «آقای دوست داشتنی»، «چاره ای نیس»، «باید خودم را جا بگذارم»، «خنده ها و پنجره خاکستری»، «خواهر مرگ»، «درویش و بانو»، «رنگ تلخ»، «دوشنبه ها» و … هستند که مهناز کریمی از سال ها پیش برای انتشار آن را آماده کرده بود اما به دلایلی منتشر نشدند. 

ما

رمان ما اثری ادبی، علمی است که برای نخستین بار در جامعه ایرانیان آمریکا با همکاری دو چهره سرشناس ادبی و علمی و با محوریت بهره گیری از تخصص روانکاوی در وا شناسی شخصیت‌های یک داستان که می‌تواند نمونه‌های عینی در زندگی اعضای جامعه داشته باشد تالیف شده است. این کتاب که در نوع خود منحصر به فرد است ماحصل سال‌ها همکاری مشترک مهناز عطارها و دکتر فوژان زینی است. این اثر می‌کوشد تا دریچه‌ای نو به شخصیت پردازی در ادبیات معاصر ایرانی بگشاید.

نکوداشت: «رمان «ما» را باید حادثه ای بدیع در سیر داستان نویسی ایرانیان به شمار آورد. در این اثر نویسنده ای توانا را میبینیم در کار ساختن و پرداختن شخصیت زنی که به کمک روانشناس مشفق خود، سرانجام موفق می شود انباشت خاطرات تلخ سرکوب شده سالیان را از سیاهچال ضمیر ناخودآگاه خود برکشد و با خیره شدنی حیرت آور در آنها، راه خود را به سوی سلامت نفس بگشاید.» احمد کریمی حکاک- استاد ادبیات فارسی دانشگاه مریلند)

رقصی چنین

توضیح