کژمیر

رمان «کژمیر» داستان سه نسل از یک خاندان ایرانی است که از دل انقلاب اکتبر تا آبادانِ ویرانِ پس از جنگ، در جستجوی سعادت اند؛ روایتی از قرنی پرآشوب که در آن آرمان و ایمان، هر بار در هیأتی تازه، امید به رهایی را زنده میکنند. مهناز عطارها در «کژمیر»، فروپاشی این خاندان را بازتاب فروپاشی رؤیای جمعی یک ملت می‌داند. او با نثری غنی و ساختاری تودرتو، جهانی می‌آفریند که در آن عشق، رؤیا و جنون از هم جدایی‌ناپذیرند و انسان‌ها در میان خاکستر ایدئولوژی‌ها و خاطرات، آرام‌آرام به سوی رهایی گام برمی‌دارند.

نکوداشت

«کژمیر را دوبار و بعضی از فصل های آن را بیش از دوبار خواندم و در هر بار خواندن با معنای «هزاران شروع ممکن و تنها یک پایان محتوم» آشناتر شدم، نقش و اهمیت آن را در سیر روایی کتاب و آن چه بر شخصیت های کتاب می گذرد روشن تر دیدم، و بیشتر باور کردم که چرا اینگا به خاطر از دست دادن ثروت و آمدن بلشویک ها و ترک مسکو باید در سکوت فرو می رفت، و چرا نوشی پس از کشته شدن پسرش در جبهه باید زبانش بند می آمد، و چرا منوچهر رزمجو «در تمام این سال ها هر جور دیگر هم عمل می کرد در آن غروب به همان حال و روز بود.».

به همه این ها باید زبان نگارش کتاب و کاربرد واژه های خوش طنین و به خصوص استعاره ها و تشبیهات حسی و ملموس را، که تاریخ بیهقی از بهترین نمونه های آن است، اضافه کرد.»

حورا یاوری، پژوهشگر و منتقد ادبی