سنج و صنوبر

برنده جایزه ادبی اصفهان دی ماه ٨٣
نامزد دریافت جایزه ادبی گلشیری
نامزد دریافت جایزه ادبی پگا
نامزد دریافت جایزه ادبی یلدا
نامزد دریافت جایزه مهرگان ادب

«کاشان‌ را که‌ رد کنی‌، پشت‌ کوه‌ کمر اشک‌، نگین‌ یشم‌ را در دل‌ کویر زرد خواهی‌ دید. دیگر نه‌ از کویر خبری‌ هست‌ و نه‌ از آن‌ گرمای‌ زرد وقیح‌. مَلکی‌ آن‌جاست‌. وصیت‌ نامه‌ عم‌ قزی‌ را دور باید انداخت‌. جان‌ در دوردست‌ها چشم‌ براه‌ است‌. توی‌ دلم‌ ادامه‌ دادم‌: «تزویر راز ماندگاریمان‌ است‌. دروغ‌ خوب‌ می‌گوییم‌. غرور ملی‌ هم‌ داریم‌.» میس‌ گری‌ گفت‌: «بله‌. بله‌. شنیده‌ام‌ که‌ شما ایرانی‌ها هر کدام‌ توی‌ بک‌یارد خانه‌تان‌ یک‌ چاه‌ نفت‌ دارید.» چاه‌ که‌ نباشد، وصیت‌نامه‌ عم‌ قزی‌ که‌ برقرار باشد، ملکی‌ که‌ دیگر مرد کودکی‌ها نباشد، به‌ کاغذ باید قناعت‌ کرد برای‌ واگویه‌ غم‌ غربتی‌ که‌ تا همیشه‌ هست‌، درست‌ مثل‌ دایی‌ اسد که‌ انجیر وحشی‌اش‌ را به‌ سکه‌ای‌ خریده‌اند…»

درباره


رمان سنج و صنوبر، ماجرای زنی ایرانی است که بیست و اندی سال پیش، در پی سیل بزرگی از دل‌خواست، روستایی نزدیک کاشان به آمریکا می‌رود. شخصیت اول داستان پس از گذشت حدود یک ربع قرن از عمر جمهوری اسلامی، هنگامی که برای یافتن عشق دوران نوجوانی، به ایران بازمی‌گردد، نه زادگاهش را آن گونه می‌یابد که به یاد داشته و سال‌ها با فکر و خاطره‌اش در آن سوی جهان می‌زیسته و نه معشوقش را. آفاق حدود پنجاه ساله که گویا از نوادگان نرجس خاتون، صیغه یک‌شبه ناصرالدین شاه قاجار است، به سبب وصیت‌نامه «عم‌قزی» از مطلوبش دور می‌افتد و باکره می‌ماند. اما این شاهزاده خانم ایرانی با پسرک دورگه آمریکایی حس هم‌خونی می‌یابد؛ چون جان سیاه و سفید، یا به تعبیر نویسنده، مثل برف و شیره، پس از یک عمل جراحی، به آفاق خون داده است.
کتاب، از یک سو روایت آفاق است برای یافتن جان و خریدنش و فرزندخوانده کردنش و از دیگر سو گذشته‌های زندگی او در ایران. سنج و صنوبر در یک نگاه، قصه کهن عشق است و در نگاهی دیگر، پرداختی به چگونگی انحطاط یک تاریخ و تصویری هنرمندانه از یک سرزمین ویران شده یا در حال زوال؛ هرچند زمینش هنوز هست و درختی سالمند که «لابد طوری در زمین ریشه دوانده که سیل از پسش برنیامد».